چارانه ها
این هم تجربه ی جدیدی از شعر در شکل " چارانه " ، که هر دم در من به شکل تازه ای متولد می شود و با همه ی بی خیالی های این مدت ها نسبت به آن، دست از سر دلم برنمی دارد.
دردا ، دردا که درد بی درمانیم
در دایره ی کوچک خود حیرانیم
یک عمر به فلسفیدنش مشغولیم
" آن" ی که یقین خود خود ما، " آن " یم!
***
باید بروم ، مجال تنگ است عزیز!
ماندن ، فقط از نژاد سنگ است عزیز
کو کفش و کلاه و چتر و بارانی من؟
بشتاب ، صدای پای زنگ است عزیز!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۰ ساعت 16:31 توسط یوسف ابوعلی نژاد
|