گپ وگفتی با " محمدعلی بهمنی " پیرامون غزل امروز !
رفته بودم نمایشگاه کتاب.سرای اهل فلم.قصدم دیدن "امیر مرزبان" بود که قرارمان را آنجاگذاشته بودیم . رونمائی کتاب وشعرخوانی بود.نه خبری ازرونمائی داشتم ونه شعرخوان ها . جز "امیر" که از قبل می دانستم .
روی میز شعرخوانی چشمم به اسم "محمدعلی بهمنی" خورد . اما خبری ازخودش نبود . تارسید به نوبت شعرخوانی اش .نمی دانم از کدام سمت جمعیت پشت میز شعرخوانی رفت . شنیده بودم که کتاب تازه ای از او جاپ شده . داشتم شعرخوانی اش راگوش می دادم که وسوسه ی گپ وگفتی درسرم افتاد.نه کاغذ وفلمی آماده بود ونه مجالی که بتوانم صحبت ها راضبط کنم.فقط یک راه به ذهنم رسید که من بپرسم وهرچه راایشان گفت به خاطربسپارم تابه خلوتی وکاغذوقلمی برسم .
تااورابه دست آورم ، مدتی طول کشید.خلوتی هرچند نه آنچنان اتفاق افتاد ودوستی غزل سرا نیز، همچون منی که این فرصت راغنیمتی می دانستم ،رسیدوبه اتفاق "بهمنی" را به بحث کشاندیم. فروتن وبردبار ایستاد وپاسخ داد.جان شیفته اش، مارامشتاق تر کرد وماحصل دقایقی گپ زدن با استاد، این شد که می خوانید :
(توضیح 1 : به دلیل ندانستن اسم آن دوست که هم صحبت مان شد ، از همان واژه ی "دوست" برای نام ایشان استفاده شد.
توضیح 2 : به علت نیازبه بازبینی وتأئید نوشته ها از سوی استاد ، صبرنمودم تاپس ازانجام این مهم ، دست به ارائه ی آن زده باشم ؛که هفته ی گذشته وپس از توفیق همسفری با ایشان ورؤیت وتآئیدشان ، متن را طبق فرموده های شان ویرایش نموده وآماده ی عرضه داشتم. )
◄ : سلام استاد ! شمارا سال1386یا1387 درهمایش غزل پردازان خوزستان ملاقات نمودم که شعر "دریاشده ست خواهرومن هم برادرش" راخواندید.
بهمنی : بله ،اهوازبود.
◄ : درست است . وکمی باهم صحبت کردیم. اگرموافق باشید ازهمین جاشروع کنیم. یعنی ازهمین غزلی که عرض کردم.
بهمنی : خب بفرمائید.
◄ : بی شک غزل جانداری ست واستخوان بندی و ساختارمستحکمی دارد. ازآن دست غزل هائی ست که مخاطب را به خود می خواند ودرخود می کشد. مضمون پردازی وتصاویرمتناسب وهمگرائی دارد که درراستای ساختمندی روایت گونه والبته چیرگی شعریت برآن ، سیرمی کنند ؛ تا با برجسته سازی کلمه ، زبان و بیان ، تکانه ای درذهن مخاطب ایجاد کنند. چیزی که می توان آن را " شکفتگی" خواند .
اما دوستی ، ایرادی در دستور آن سراغ دارد . آنجا که دربیت آخر گفته اید :
" دریاسکوت کرده ومن بغض کرده ام بغض برادرانه ای از قهر خواهرش "
ایشان عقیده دارند که باید می گفتید : " بغض برادرانه ای ازقهرخواهری " یا می گفتید : " بغض برادری ازقهرخواهرش " و یا : "بغض برادرانه ی برادری ازقهرخواهرش "– (البته بدون درنظرگرفتن ایراد عروضی ) ! خواستم نظرتان را دراین باره جویاشوم ؟
بهمنی : لفظ "برادرانه " قبلاً هم به همین شکلی که بنده استفاده کرده ام ، درشعرقدما واگر درست بگویم "سعدی"و"خواجو"استفاده شده است .کار شعر، هما ن گونه که گفتید، برجسته سازی کلمه و زبان است. اگر قرار باشد همان دستور زبان نثر را نیز در شعر رعایت کنیم وازحیطه ی تسلط آن ، قدمی فراتر نگذاریم ؛ این برجسته سازی را به چه شیوه ای اعما ل کنیم ؟ اگربنده بگویم (بغض برادرانه ی برادری ازدست خواهرش) - حال به قول شما فارغ ازایراد وزنی آن - پس تفاوت آن با نثرچیست؟ اصلاً شماخودتان ببینید، به این گونه که درشعرآمده ، مشکلی وارد است؟ پس تنها ، زمانی که بانگاهی سنتی بخواهیم شعررا واکاوی کنیم، ایراداتی ازاین دست ظاهر می شوند.
◄ : درست است. بنده هم خواستم ببینم شما این موضوع را با اشراف آورده اید، یا اغماض و یا ...؟
بهمنی : بنده همان گونه که خودتان بهتر می دانید، هیچ گاه نگاهی سنتی به غزل نداشته وندارم وهمیشه سعیم براین بوده که تازه تر از قبل باشم و بسرایم وروزن هیچ روشنائی تازه ای را براتاق افکارم نمی بندم. چراکه اگرعقیده وافکارمن به روز نشود ، شعرم نیز مردابی خواهد شد که درخود خواهد گندید . هم ازاین بابت است که "غزل" را "شکل" می دانم نه "قالب" !
دوست : جناب بهمنی! می خواستم نظرتان را راجع به غزل پست مدرن ویا اصطلاحاً پیشرو بدانم .کلاً با این شکل غزل کار کردن وجریان موافقید و آن را قبول دارید یا خیر؟
بهمنی : این نظرتا اندازه ای وارد حوزه ی پسند وناپسند شخصی می شود . زیرا پذیرش وعدم پذیرش آن ازسوی همچون منی حتی، نمی تواند ملاک درستی یا نادرستی قابل قبولی برای کسی باشد . اما از آنجا که به هرحال ، اتفاقی ست که افتاده ، می توان درحوزه- ی نظر نیز وارد شد .غزل فرم و در پی آن غزل پست مدرن ، اتفاقی میمون ومبارک اند. چیزی ست که نسل من را تکان داد وباورهای فسیل شده ی عده ای را ازغزل ( یعنی چیزی که شنیده ایم وخواسته یا ناخواسته و دانسته یا نادانسته ، رعایت کرده و یا خود را ملزم به رعایت آن می دانستیم ، تغییرداد وافق های تازه تری را پیشاروی ما قرار داد .همان طور که می دانید ، سال های سال سپری شد وهیچ اتفاقی در غزل نیفتاد وفقط تقلید بود و تکرارمکررات گذشته !
◄ : همین عامل باعث شدکه ماازدوره ی پرفروغ غزل – یعنی قرن هفتم وهشتم وبزرگانی چون سعدی وحافظ- تاکنون ، تحول خاص وچشم گیری ، جزسبک هندی و"صائب" و "بیدل" نداشته باشیم . هرچند دوره ی بازگشت ورق رابرگرداند. تا می رسیم به "سیمین بهبهانی" ، "حسین منزوی بزرگ" و "شما" و بعدتر هم ، بچه های امروز غزل !
دوست : حال سؤال این است که تجربه های تازه و نو ، درحوزه ی غزل امروز ، آیا راه به جائی خواهد برد یا خیر؟
بهمنی : "راه به جائی بردن"را بنده وشما نمی توانیم به طور یقین و صددرصد حدس بزنیم. این تاریخ است که می تواند متر ومعیاردرست ودقیقی ،برای توفیق یا عدم توفیق جریان وحرکتی تعیین کند. اوست که می گوید چه می ماند و چه می میرد!
◄ : بله ! وتاریخ واقعاً بی رحم است وهیچ ملاحظه ای راهم در دستور کارخود ندارد.
بهمنی : صد البته ! واشتباه هم نمی کند.
دوست : درست است. حال ، بااین وجود، نگفتید که وجود این حرکت ها را چگونه ارزیابی می کنید.آیا وجود این موج هارا، برای ایجاد تازگی درفضای ادبی حاکم برغزل امروز،مثبت ارزیابی می کنید؟
بهمنی : ازاین جهت که حال وهوای متفاوت وخونی تازه دررگ غزل امروز جاری می کنند، بله ! گفتم که برای من وهم نسلانم ، پذیرش همچین شکل هائی - که به اعتقاد وباور ما – جسارت وحتی توهین به ساحت مقدس "غزل" بود، سخت می نمود. اما این جوان ها آمدند و باجسارتی که لازمه ی پوست اندازی غزل امروز بود، دست به این کار زدند . که عرض نمودم ، تاریخ ، راجع به صحت وسقم کارآنها صاحب نظراست.
دوست : امااین موج ها گذرا هستند وفقط چند صباحی دوام می آورند و به همان سرعتی که پدید آمده اند،خاموش می شوند .
◄ : درست شبیه اتفاقاتی که درحوزه ی شعرسپید وآزاد افتاد. در واقع می توان گفت که غزل این یکی دو دهه ، به بازی ها وجریان سازی هائی که دررابطه با شعرپسانیمائی اتفاق افتاده بود، دچارشد. یعنی درحوزه ی فرم وزبان دچار دگردیسی شد واز واکاوی درون وعمق اندیشگی – ( منهای موارد استثنا ) – که از مهم ترین عناصر ضروری برای بقا وماندگاری شعر، درحافظه ی تاریخ است ، بازماند.
بهمنی : دقیقاً ! اما غزل امروز نیاز به پوست اندازی درشکل ، فرم ، زبان وساختار داشت. پس نمی توان کار این دست ازشاعران را بی ارزش خواند. آنان که سر بلند می کنند،ازدل توفان ها گذشته اند ! زنده یاد " حسین منزوی " که به جرأت می توان وی را آغازگر وتثبیت کننده ی این جریان ها دانست ،خوب توانست خودرا از تخته پاره ی "هوشمندی" آویزان نموده واز این توفان های سهمگین ، به سلامت عبور نماید. اما بسیارانی که خود به این توفان ها دامن زدند ، حاصلی جزغرقاب نصیب شان نشد وغرق امواجی شدند که خود مرتکب شده بودند.
◄ : ذکاوت نداشتن وتشخیص نادرست در یافتن جهت حرکت آب ، باعث شد عده ای تلاشی باطل را درجهت عکس جریان آن داشته باشند؛که جزرنج بیهوده کشیدن – (البته در خصوص خود،وگرنه استفاده ی بهینه ازاین تلاش ها وحرکت ها رادیگرغزل سرایان باذکاوت بردند) – راه به جائی نبرند.
بهمنی : بله ! ازپس این موج ها وحرکت ها بود که غزل سرایان تازه ای پیدا شدند که هم عمق و محتوا وهم فرم و زبان را با تازگی ای که لازمه ی غزل امروز می نمود ؛ به هم آمیختند واین روزها سرزبان ها افتاده اند.
◄ : البته ناگفته نماند ؛ همیشه بدین گونه بوده است که برای تثبیت جریانی ، والبته ، تا آن جریان به تلطیف برسد ، عده ای فدا می -شوند.
بهمنی : وقتی پا به راه تازه ای گذاشته می شود ،هیچ معلوم نیست چه چیزی انتظار افراد پیشقراول را می کشد.آزمون وخطا دادن ها راهمیشه ، پیش تازان یک حرکت متقبل می شوند.چراکه برای یافتن مسیردرست ، بایدازهزارمسیرنادرست ، کسب تجربه نمود تا به کشف راه درست نائل آمد. حوزه ی کاری شعر و بالاخص "غزل" ، ازجهت اینکه وارد فضاهای تازه وجدیدی شده است ، پرمخاطره است واحتیاط نیزشرط عقل . البته نباید این احتیاط ، ترس رافربه کند . اگر پیش تازان عرصه ی غزل امروز ،می خواستند که زیاده ازحد احتیاط کنند،غزل درهمان شکل سنتی خود می ماند تا می پوسید واز بین می رفت.
( گفتگو با حضور یکباره ی دوستان خبرنگارقطع شد واستاد پوزش طلبید و ما هم با گرفتن عکسی درکنار ایشان ، تا دیداری دیگر خداحافظی نمودیم.)