عید شد !!
قرباني اهالي وعده وعيد شد
دردا كه درد مشترك ما شهيد شد
تا پا شديم اقامه ببنديم ، صبح بود
تا آمديم روزه بگيريم ، عيد شد !
در گير و داراينهمه هر كي براي خود
حتي اميد از همه جا نااميد شد
شرمنده ي نگاه پر از شوق باغ كه
هر چه انار كاشته بوديم ، بيد شد !
چشمم كه شكل سيب غزل هاي تازه بود
ترسيد كه لهيده شود ؛ رفت و ديد ، شد !
اي آرزوي رو به محالي كه كم كمك
چشمان ما به آمدن تو سفيد شد -
آنقدر پا زديم بدون تو كوچه را
تا شور گريه هاي تو در ما شديد شد
آن وقت ، وقت برف غزل بود و گونه هام
در بارش شبانه ي شعرم سپيد شد
پا شد و رفت سمت خيالي كه خام بود
دستي كه خود قلم شد و شكلي جديد شد
بعداً به روي صورت اين شعر و دست من
پاشيد خون سرخ اناري كه بيد شد
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 0:52 توسط یوسف ابوعلی نژاد
|