قرباني اهالي وعده وعيد شد

دردا كه درد مشترك ما شهيد شد

تا پا شديم اقامه ببنديم ، صبح بود

تا آمديم روزه بگيريم ، عيد شد !

در گير و داراينهمه هر كي براي خود

حتي اميد از همه جا نااميد شد

شرمنده ي نگاه پر از شوق باغ كه

هر چه انار كاشته بوديم ، بيد شد !

چشمم كه شكل سيب غزل هاي تازه بود

ترسيد كه لهيده شود ؛ رفت و ديد ، شد !

اي آرزوي رو به محالي كه كم كمك

چشمان ما به آمدن تو سفيد شد -

آنقدر پا زديم بدون تو كوچه را

تا شور گريه هاي تو در ما شديد شد

آن وقت ، وقت برف غزل بود و گونه هام

 در بارش شبانه ي شعرم سپيد شد

پا شد و رفت سمت خيالي كه خام بود

دستي كه خود قلم شد و شكلي جديد شد

بعداً به روي صورت اين شعر و دست من

پاشيد خون سرخ اناري كه بيد شد